|
به نام خدا
بهار سال 1385 بود که خانواده ی ما با خانواده ی خاله ام تصمیم گرفتن برای تفریح در تعطیلات آغاز سال و مهمتر از اون فرار از دست مهمان های نوروزی گسیل شده به طرف مردم مظلوم بیجار , به سمت جنوب کشور فرار کنن.آخ معذرت میخوام به جنوب مسافرت کنیم . روز بیست و هشتم اسفند حرکت کردیم و بدون لحظه ای استراحت خودمونو به دورترین مکان ممکن رسوندیم کجا؟ بندر گناوه .
هوا بس ناجوانمردانه گرم بود وحتی به جرات میگم هوا گرمتر از اواسط مرداد بیجار بود تا جایی که دیگه سروش برادرم گرمازده شده بود هر جایی که یه چشمه میدید مثل قحطی زده ها کله شو می چپوند داخل حوضچه ها .
اما بندر گناوه علاوه بر گرمای شدید بازار بهاری بزرگی داشت که خیلی هم شلوغ بود و ارزان. مثلا اگه تهران یه جنسی رو 700 تومان می خریدی اونجا 300 تومان می تونستی بخری . خانواده خاله ام متشکل از خاله , شوهر خاله , پسر خاله و دختر خاله ام بودن که اون ها هم چند وقتی بود که به تهران نقل مکان کرده بودند و کم و بیش اخلاق تهرانی ها رو پیدا کرده بودن , دختر خاله ی من اون موقع کلاس دوم راهنمایی بود و عاشق عروسک , هر جا که عروسک میدید حتما می خرید اگه همون موقع نمی خرید بعدا حتما می خرید .
تو بازار گناوه یه عروسک بزرگ باربی دید که قیمتش نصف قیمت تهران بود واسه همین هم با خوشحالی وصف نشدنی عروسک رو خرید . دیگه عروسک رو از خودش جدا نمی کرد, تمام دنیاش شده بود عروسکش , هر جا که می رفت عروسک رو با خودش می برد موقع ناهار کنار سفره با عروسکش می نشست و حتی موقع خواب هم عروسکش و کنار خودش می خوابوند . قضیه به همین منوال دنبال می شد که ما مجبور شدیم در راه برگشت از بندر گناوه یه شب رو در اصفهان بمونیم حالا گذشته از اینکه با چه بدبختی یه جایی واسه خواب پیدا کردیم . اون شب دختر خاله ام از فرط خستگی عروسکش رو از ماشین پیاده نکرد و عروسک صندلی عقب ماشین جا موند.
روز بعد همه ساعت 10 از خواب بیدار شدیم . هوای اصفهان هم کمتر از گناوه گرم نبود . اون روز وقتی برای آوردن وسایل صبحانه در ماشین شوهر خاله ام رو باز کردم هوای گرم نه ... هوای داغی به صورتم خورد به طوری که یه لحظه خودمو عقب کشیدم و صبر کردم تا هوای داخل ماشین یه خورده خنک تر بشه , بعد برای اینکه وسایل رو بردارم باید عروسک رو به کناری می ذاشتم , موهای عروسک رو گرفتم و بلند کردم عروسک نسبت به هیکلش سنگین تر بود پیش خودم داشتم فکر می کردم که اینو با چی درست کردن که ابنجوری سنگین شده که یهو احساس کردم که عروسک سبک شده و دیگه هیچ وزنی نداره نگاه کردم دیدم عروسک افتاده کف ماشین اما من که دستم رو باز نکرده بودم که عروسک بیفته , یه نگاه به عروسک کردم یه نگاه به دستم یکباره انگار دنیا رو سرم خراب شد تمام موهای عروسک بیچاره کنده شده بود تو دست من باقی مونده بود , عروسک کچل افتاده بود ته ماشین دیگه نمی دونستم چی کار کنم فهمیدم بر اثر اینکه عروسک در مجاورت آفتاب بوده چسب مو هاش شل شده و طاقت وزنش رو نداشته .
حالا چه خاکی باید تو سرم بریزم اگه می فهمید حتما این سفر ور برامون زهر مار می کرد تو همین فکر بودم که سرو کله ی پسر خاله ام پیدا شده اون هم وقتی عروسک رو با اون کله ی بی مو کف ماشین دید دو دستی محکم زد تو سرش و نشست روی زمین . در حالی که زبونش از ترس بند اومده بود گفت: یه کاری کن سیا . من هم گفتم غمت نباشه یه خورده چسب واشر ساز داخل جعبه آچارهای ماشین داشتیم که قرمز رنگ بود . چسب رو آوردم و قشنگ کله ی عروسک رو چسب مالی کردیم بعد موی عروسک رو با بدبختی چسبوندیم سر جاش و عروسک رو با احتیاط انداخیم صندوق عقب ماشین . وقتی برگشتیم همه اعتراض می کردن که چرا اینقدر دیربرگشتین می خواستیم بیاییم دنبالتون. الکی یه خالی بستیم که قند ها رو پیدا نمی کردیم
خلاصه بعد از خوردن صبحانه داشتیم وسایل ها رو داخل صندوق عقب ماشین جمع جور می کردیم که ناگهان صدای گریه ی دختر خاله ام سر به فلک کشید من فهمیدم که قضیه ی عروسک لو رفته داشتم می رفتم که خودمو تسلیم کنم که دیدم شوهر خاله ام داره با عروسک ور می ره و میگه عیبی نداره باباجون یکی دیگه برات می خرم آخه ببین نامرد ها تو شرکت به جای یه چسب خوب چسب واشر ساز زدن و اون طرف هم دختر خاله ام داد می زد که نمی خوام من عروسک خودمو می خوام , یکباره نیشم باز شد واز خوشحالی داشتم پر در می آوردم و لی خودمو کنترل کردم وبه روی خودم نیاوردم و آروم آروم رفتم نشستم داخل ماشین جریان از این قرار بود که شوهر خاله ام برای جابجایی وسایل تو صندوق عقب ماشین موی عروسک رو میگیره که عروسک رو بده بغل دختر خاله ام که همون بلایی که سر ما اومد سر اون نازل شد ولی اصل تقصیر ها گردن ما بود ولی کسی نفهمید و به خیر گذشت. از اون تاریخ به بعد هر وقت خونه ی خاله ام عروسک رو می بینم بی اختیار خنده ام می گیره .
نتیجه گیری اخلاقی: عجب خوش یُمنه این چسب واشر ساز !!!!!!!!!!
پایان
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|